تبليغاتX
هـــمــدلـی
هـــمــدلـی
هـــمـدلـی از هــمز بانـی بهـتر است
 

 

بیدل:

 

منزل، عدم و جاده، نفس ما همه رهرو

رنـج عـبثی می کشـد این قافله با هیـچ!

 

این وبـلاگ

 تعـطیل شـد

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 مهر1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

  

 

بخشی از یک حکایت چینی:

 

قلب، خانه ای است با دو اتاق خواب. در یکی رنج و در دیگری شادی زندگی می کند.

 

نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج بیدار می شود.

 

 

ـ شادی چطور؟ از سر و صدای رنج بیدار نمی شود؟

 

ـ نه ! گوش شادی سنگین است و صدای رنج را در اتاق مجاور نمی شنود.

نوشته شده در تاريخ شنبه 4 مهر1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

  

 

افسوس كه ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یك مرتبه از دست جهان رفت

 

افسوس كه سی­پاره­ی این ماه مبارك

از دست، به یكباره چو اوراق خزان رفت

 

ماه رمضان حافظ این گله بُد از گرگ

فریاد كه زود از سر این گله شبان رفت

 

شد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعت

شیرازه­ی جمعیت بیداردلان رفت

 

بی­قدری ما چون نشود فاش به عالم

ماهی كه شب قدر در او بود نهان رفت

 

تا آتش ِجوع رمضان چهره بر افروخت

از نامه­ی اعمال، سیاهی چو دخان رفت

 

با قامت چون تیر در این معركه آمد

از بار گنه با قد مانند كمان رفت

 

برداشت ز دوش همه­كس بار گنه را

چون باد، سبك آمد و چون كوه، گران رفت

 

چون اشك غیوران ز سراپرده­ی مژگان

دیرآمد و زود از نظرآن جان ِجهان رفت

 

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب

آن­ها كه به "صائب" ز وداع رمضان رفت

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 مهر1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

 

عید سعید فطر را به همه­ی کسانی که مسیر سنگلاخی و پر از گردونه های برزخی بازگشت به فطرت را در ماه عزیز و عظیم رمضان با موفقیت فراپشت گذاشته و در پایان این راه دشخوار و مردافکن، آن را جشن می گیرند؛ تبریک می گویم.

اما حدیث من در این عید:

  

عید آمد و هرکس پی کار خویش است

می نازد اگر غنی، وگر درویش است

 

من بی تو به حال خود نظرها کردم

دیدم که هنوزم رمضان در پیش است

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 شهریور1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

حکومت آینده و معترضان چندگزینه ای

 

 

افغانستان به شمارش معکوس اعلام نتایج نهایی انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شود و این در لایه­های پنهان جامعه و حلقات سیاسی کشور تب و تاب شدیدی را به میان آورده  و چشم و گوش جامعه­ی جهانی ناظر بر روند تحولات در کشور را نیز بیشتر از گذشته حساس کرده است. با توجه به تردیدهایی که از سوی معترضان به نتایج انتخابات تا کنون مطرح شده و حتی برخی از رسانه­های دیداری، مأموریت دامن زدن به بحث تقلب در انتخابات را در ازای پولی کلان از سوی برخی از نامزدان برعهده گرفته است؛ میزان حساسیت نزدیک شدن به زمان اعلام نتایج نهایی انتخابات، کمتر از برگزاری خود آن نیست.

در این میان، تجربه­ای که ما از برخورد معترضان ایرانی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور داریم، به علاوه­ی تقارن زمانی برگزاری انتخابات هردوکشور همسایه؛ این نگرانی را بیشتر از پیش تشدید می کند که آن تحولات در اینجا و البته با غلظت و شدت چند برابر و شاید حتی خونین تکرار شود. این چیزی است که باری به عنوان یک اهرم فشارسیاسی (؟!) از سوی برخی از نامزدان نیز مطرح و بعدا تکذیب شد.

این پیش زمینه­ها، افغانستان را در وضعیت آرامش قبل از توفان قرار داده است. اما پیش از آن که به این نکته بپردازیم که اساسا این جوسازی­ها به نوعی جنگ زرگری است و با هدف امتیازگیری­های سیاسی انجام می شود، آن را از منظری دیگر مورد مداقه قرار می دهیم، و آن انگیزش­های کاندیداتوری مدعیان پیروزی در انتخابات و ادعای انجام تقلب گسترده در آن است.

برخی از مدعیان پیروزی در انتخابات از کسانی هستند که در زمینه­ی حرکت در حواشی تحولات سیاسی افغانستان، پیشینه­ی درازدامنی دارند؛ اما مهم­ترین بخش حیات سیاسی آنان از شرکت در کنفرانس بن آغاز می شود. فرصتی که به دنبال حادثه­ی یازدهم سپتامبر، سقوط  طالبان و برخی رویدادهای داخلی دیگر برای آنان به میان آمد.

کنفرانس بن به واقع، فرصتی بود که برخی از عناصر دنباله­رو، بیش از حد ظرفیت­های وجودی خود بزرگ شدند. این تمهیدی شد برای مهره و محور شدن آنان در تحولات بعدی سیاست افغانستان و به ویژه پس از رخت بربستن شماری از کاریزماهای قومی از دار فانی که حاشیه­نشینان و دنباله­روان را تا اشغال مهم­ترین کرسی های حکومتی در کابینه­ی دولت­های موقت و انتقالی برکشید. با برگزاری انتخابات اول ریاست جمهوری در 1383 که با تغییرات گسترده­ای در ترکیب کابینه همراه بود؛ این مهره­ها کنار گذاشته شدند و در پنج سال گذشته، در انزوا و انفعال مطلق سیاسی به سر بردند. ـ یاددهانی این نکته، مهم است که به لحاظ شرایط سیاسی و مدنی افغانستان هیچگونه محدودیتی برای فعالیت آنان وجود نداشته و خوشبختانه در قانون اساسی کشور، آزادی تشکلات و تجمعات سیاسی به مراتب بیشتر از سایر کشورهای همگن و همسایه­ی افغانستان پیش­بینی شده است. اما کسانی که تا پیش از انتخابات، توانایی ایجاد فرصت­های مناسب برای فعالیت­های سیاسی را در خود و برای خود نمی دیدند؛ در نتیجه­ی فراهم شدن بستر انتخابات ریاست جمهوری، فیل شان یاد هندوستان کرده و وارد کارزار سیاسی شدند. چرا که انتخابات به عنوان یک فرصت ملی، این امکان را فراهم می کند که شهروندان، در صورت دارا بودن شرایط ویژه­ی کاندیداتوری، برای تصرف بالاترین نقطه­ی هرم قدرت، وارد رقابت­های انتخابات ریاست جمهوری شوند. در فرایند انتخابات، چنین فرصتی، برای این جماعت نیز فراهم شد. اما بهره­گیری از فرصت­های ایجادشده، نشانگر آن است که کسانی که قدرت ایجاد فرصت برای خود را ندارند، قادر به رهبری فرصت­های ایجاد شده به سود دیگران نیز نخواهند بود؛ چه رسد به این که فی المثل اوضاع را از بیخ و بن «تغییر» دهند.

اما اکنون همین جماعت، با استخدام برخی از رسانه­های دیداری برای توسعه­ی گمانه­ی تقلب در انتخابات، جو غالب گفتمان سیاسی رسانه­های کشور را به سود تقلب در انتخابات «تغییر» داده اند. با آن که اصل وجود این پدیده برای کسی قابل دفاع نیست، چه این که چنین چیزی از سوی نهادهای بین المللی ناظر بر روند برگزاری انتخابات نیز مطرح شده است؛ اما این که حجم تقلب در چه سطحی بوده و تا چه میزان بر نتایج آن تأثیر می گذارد؛ نیاز به تحقیقات گسترده­ی فارغ از تمایلات انحرافی سیاسی و دخالت انگیزش­های خاص گروهی دارد. بنا بر این در شرایط شکننده و حساس کنونی، آنچه بیش از هرچیزی بایستی در محور داوری­ها و تصمیم­گیری­های نامزدان معترض قرار بگیرد؛ منافع کلان ملی است.  اگرچه پرروشن است که نه این اعتراضات و نه این دمیدن­های رسانه­ای بر تنور تقلب در انتخابات؛ تا آن مایه جدی نیست که نگرانی­های عمیقی را به بار آورد؛ چرا که می دانیم این هیاهوگری­ها تنها برای یک هدف انجام می شوند: امتیازگیری و سهیم شدن در ساختار قدرت؛ اما در عین حال، توجه به ایجابات شرایط سیاسی و امنیتی افغانستان در جهت حرکت به سود منافع ملی، نباید از یاد برده شود.

 

 

 

کسانی که از مهره­های بن بوده اند و پس از آن با یک پوست انداختن هویتی و آشکار ساختن ماهیت واقعی خود یک­شبه دموکرات شدند و به پیشینه­های جهادی خود پشت کردند و به یمن این رنگ باختن­ها به بُرد در نرد قدرت دست یافتند و سمت­های مهمی را در کابینه­ی دولت­های موقت و انتقالی احراز کردند؛ نمی توانند پنج سال دیگر را نیز در انزوا و انفعال سیاسی به سر کنند. بنا بر این آیا انتخابات، برای آنان حکم یک باززایی دموکراتیک را نداشته است تا دیگربار به اظهار وجود سیاسی بپردازند؟

بنا بر این تمامی این غوغاسالاری­های رسانه­ای نه تنها ارج و اجری ندارد و برای مردم نیست، بلکه برای پیش­گیری از بازماندن از وزارت در حکومت ائتلافی است. حکومت ائتلافی، چتری است که افزون بر آن که همه­ی معترضان بی­اصول را تحت پوشش قرار می دهد؛ کاستی­ها و ناراستی­های قانونی در جریان انتخابات را نیز مشروعیت می بخشد. چرا که با  تشکیل این حکومت است که موج همه­ی اعتراض­ها فروکش می کند و همان­هایی که امروز با شگرد التزام به دفاع از رأی مردم، هرگونه معامله­گری را رد می کنند؛ با توجیه تعهد به منافع ملی، جزو سهامداران حکومت ائتلافی می شوند و با آویزان شدن به طناب چنین حکومتی، از فروافتادن به چاه سرنوشت پنج سال پیش خویش جلوگیری می کنند. بنا بر این، آنان اکنون تنها با سه گزینه­ی ناگزیر مواجه اند:

 

1.       بازگشت به پیشینه­ی پیش از یازده سپتامبر (تفنگ­مداری)

2.       بازگشت به سرنوشت پنج سال گذشته (انزوا و انفعال)

3.       گردن گذاردن به تشکیل حکومت ائتلافی (پذیرش مشروعیت انتخابات)

 

در این میان، بازگشت به پیش از یازده­ سپتامبر، بازگشت به چیزی شبیه محال است؛ از سویی هم ادامه­ی انزوای پیش از انتخابات برای این جماعت نه قابل تحمل است و نه مفهومی دارد؛ زیرا مشارکت آنان در رقابت­های انتخاباتی برای «تغییر» وضعیت و سرنوشت خود شان بوده و اگر قرار باشد دوباره به همان وضعیت برگردند، مستلزم ریسک کردن برای پذیرش ماندن همیشگی در همان حال و منوال منفعل پیشین خواهد بود. بنا بر این تنها راهی که به ابقای سیاسی آنان منتهی می شود و از انتحار سیاسی محصول افراط گرایی شان در مشی سیاسی خویش جلوگیری می کند، صحه گذاشتن به انتخابات از طریق پذیرش ایجاد یک حکومت ائتلافی است. چیزی که ممکن است در کوتاه­مدت به دلیل پیش­گیری از آشوب­های احتمالی انتخاباتی، به سود افغانستان باشد؛ اما در درازمدت از اعتبار انتخابات و دموکراسی در کشور خواهد کاست و مبنای تشکیل حکومت­های آینده را نیز همچنان مصلحت اندیشی­های فردی و گروهی جریان­های برتر سیاسی قرار خواهد داد که نتیجه­ی نهایی آن تشدید بحران­های کنونی و ناریشه­مندی باورهای ملی خواهد بود.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

آسیب­شناسی انتخابات افغانستان

 

 

برگزاری انتخابات در همه­ی کشورها وبه ویژه در کشورهای جهان سوم با دشواری­ها و آسیب­پذیری­هایی همراه است که در بسیاری موارد، حتی مشروعیت آن را زیر سؤال می برد.

در این میان، افغانستان به دلیل سیطره­ی هنجارهای پیش­مدرن قومی و تباری، از کشورهایی است که برگزاری انتخابات در آن، پیشاپیش، با تردیدها و گمانه­زنی­های منفی مواجه است. این وضعیت چندان شدید است که حتی نتایج انتخابات، مدت­ها قبل از آغاز فعالیت­های انتخاباتی، پیش­بینی می شود. این که چه کسی رئیس جمهور خواهد شد و برنده­ی این بازی همراه با جعل و تقلب چه کسی خواهد بود.

بحث بر سر این نیست که این پیش داوری های شتاب­زده تا چه اندازه درست و حساب­شده و نزدیک به واقع است، بل از این منظر باید به قضیه نگریست که در این جوامع و در جامعه­ی ما به صورت خاص، ذهنیت­های منفی در مورد انتخابات، بیشتر از کشورهای دیگر وجود دارد. بخش عمده­ی این نوع نگرش از بی­اعتمادی ای ناشی می شود که فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان را از سموم خود فراآکنده و فاصله­های عمیقی میان گروه­های اجتماعی و تبارهای قومی ایجاد کرده است.

بخشی از حلقات  و طبقات قومی، حکومت افغانستان را ملک طلق خود می دانند و بخش­های دیگری نیز به این می اندیشند که به هرقیمتی باید قله­های رفیع قدرت را به تصرف خود در بیاروند. این سبب شده است که هرکدام از این دوجناح، در ارزیابی­های ابتدایی خود که برآمده از برآوردهای مبتنی برخودبزرگ­بینی جمعیتی است، خویشتن را برنده­ی بلامنازع انتخابات ریاست جمهوری بدانند. از همین اکنون برخی از نامزدان ریاست جمهوری پوسترهایی پخش کرده اند که در آن با اطمینان، 29 اسد را روز پیروزی خود اعلام کرده اند. این نشان می دهد که نتیجه­گیری از انتخابات آغاز شده و در صورتی که آرای ریخته شده در صندوق­ها، عکس پیش­بینی آنان را به اثبات برساند؛ به ایجاد این باور کاذب کمک می کند که در انتخابات تقلب صورت گرفته است. این قلم در پی آن نیست که پیشاپیش از نتایج انتخابات دفاع کند و نه می خواهد امکان تقلب در آن را مردود بخواند؛ چه، این نگرانی، پیشتر از این و از سوی نهادهای مهم و معتبر بین المللی در مورد انتخابات افغانستان ابراز شده است. اما ذهنیت دادن برخی از نامزدان به هواداران خود مبنی بر پیروزی قطعی در انتخابات، می تواند به تنش­هایی منتهی شود که مهار آن از عهده­ی خود آنان هم بر نمی آید. این درحالی است که پیشتر گزارش­هایی منتشر شد که از آمادگی برخی از نامزدان برای دفاع مسلحانه از آرایی حکایت می کرد که به نفع آنان داده شده است. به دنبال آن، اکنون داوری­های پیش از موعد این نامزدان در مورد پیروزی خود در انتخابات، بدون تردید به نوعی، سازمان­دهی بحران­هایی است که در صورت شکست آنان در انتخابات و در پی شورش­های گسترده­ی هواداران آنان به میان می آید.

بنا بر این در آسیب شناسی انتخابات دوم ریاست جمهوری افغانستان، موارد زیر بیش از هرچیزی این انتخابات را در معرض چالش­های تهدیدآمیز قرار داده است:

 

1.      ناامنی فزاینده:

با قرار گرفتن افغانستان در آستانه­ی انتخابات دوم ریاست جمهوری، فعالیت­های هراس­افکنانه­ی طالبان تشدید شده و بخش­های بیشتر و از جمله مناطق شمالی کشور را فراگرفت. توسعه­ی ناامنی­ها چیزی نبود که برای جامعه­ی جهانی و به ویژه نیروهای ناتو و ائتلاف مستقر در کشور و نیز حکومت افغانستان، غیر قابل پیش­بینی باشد. طالبان رسما اعلام کردند که روند انتخابات را مختل خواهند کرد و از مردم نیز با پخش بخش­نامه­هایی هشدارآمیز خواستند که از شرکت در انتخابات خودداری کنند. به نظر می رسد طالبان از مدت­ها پیش برای تشدید ناامنی­ها برنامه­ریزی کرده و خود را آماده­ی مواجهه با شکل­گیری دومین حکومت منتخب در افغانستان کرده اند. طالبان، دقیق و حساب­شده عمل می کنند و دارای راهبردهای درازمدت برای به چالش کشیدن نظام افغانستان هستند. در این میان، اگر حکومت و نیروهای بیرونی، قادر به مهار اقدامات آنان نیستند، یا از فقدان حلقات زنجیره­ای هماهنگی ارگانیک و نبود مدیریت بحران­های موجود و احتمالی ناشی می شود؛ یا ریشه در خواست سازمان­دهی­شده­ی آنان برای ادامه و تشدید ناامنی­ها دارد که در نهایت احتمالا دست­یازی به ماهی مقصود از آب گل آلود ناامنی را در پی دارد.

 

2.      عدم امکان مشارکت گسترده­ی مردم

کمترین پیامد ناامنی انتخاباتی، خودداری مردم از شرکت در این فرایند است. ادامه­ی ناامنی­ها و افزایش چند برابر آن به موازات نزدیک شدن به انتخابات، این تردید را به وجود آورده است که کمتر از 50% مردم در انتخابات ریاست جمهوری دوم شرکت کنند. چیزی که به باور برخی از تحلیلگران، به زیر سؤال رفتن مشروعیت نظام برآمده از این انتخابات منتهی خواهد شد. سخن گفتن از دموکراسی و تلاش برای ایجاد نظامی دموکراتیک از مجرای برگزاری انتخابات، مستلزم مشارکت اکثریت مردم در این فرایند است. در غیر این صورت، نظامی که به دنبال انتخابات سراسری صورت می بندد، قادر به نمایندگی از همه یا اکثریت شهروندان افغانستان نخواهد بود. از سوی دیگر این موضوع که در صورت عدم مشارکت پنجاه درصدی مردم در انتخابات، آیا نیاز به برگزاری مجدد آن است یا همان انتخابات با همان ویژگی­ها، مشروع و معتبر خواهد بود؛ نه در قانون اساسی و نه در قانون انتخابات کشور، پیش­بینی نشده است.

  

3.      رأی تباری

متناسب با ایجابات زیست­محیطی و فرهنگ حاکم بر رفتارها و هنجارهای جوامع گوناگون انسانی، ارزش­ها نیز با همه­ی مشترکات خود به گونه­هایی حتی متضاد تعریف می شوند. از این میان یکی هم دموکراسی است که وقتی وارد جوامع پیش­مدرن می شود، از ماهیت اصلی و اولی غربی خود تجرید شده و صورتی مقلوب و معکوس می یابد. در افغانستان از همه­ی شاخ و برگ­ها و مولفه­ها و زیرمجموعه­ها ی بنیادین دموکراسی، تنها رأی دادن به عنوان مهم­ترین ویژگی آن برگزیده شده و مقوله­ای تا آن مایه وسیع و پردامنه، در میان شهروندان و مقامات کشور در حد صرفا رأی دادن تقلیل یافته است. این بدان جهت است که نگرش­ها و زاویه­ی دید ما مردم به هرچیزی و از جمله دموکراسی، قومی و غیر ملی است. اگر هرکدام از اقوام افغانستان، دموکراسی را به عنوان ظرفیتی که می تواند رأی آنان را در جهت واحدی قرار دهد نمی یافتند، استبعادی نداشت که همین مایه از دموکراسی نیز در این سرزمین جایی برای خود نمی یافت. بنا براین، مهم­ترین آفت دموکراسی در افغانستان که انتخابات دوم ریاست جمهوری را نیز متأثر می سازد، رویکردهای قومی به انتخابات است: این که هرقومی به نامزدی رأی خواهند داد که از تبار و زبان خود اوست. چنین منش سیاسی شهروان افغانستان، به مراتب زیان­بارتر از ناامنی انتخابات است. زیرا نگرش قومی به مقوله­ای کاملا ملی، امنیت معنوی انتخابات را مخدوش و آسیب­پذیر می سازد و خطرناک تر از ناامنی­های سیاسی است.

 

4.      نامزدان عقده­ای

از میان خیل نامزدان این دور انتخابات ریاست جمهوری، چهره­های مطرحی که افکار همگانی مردم را به خود مشغول کرده اند، عمدتا کسانی اند که یا در دوره­ی هفت­ساله­ی ریاست آقای کرزی از چرخه­ی قدرت تبعید شده اند و یا برای دست یافتن به قدرت مطلق ـ ریاست جمهوری ـ در یکی دو سال پایانی ریاست جمهوری او، از همراهی وی انصراف داده و به تمهید زمینه­های حضور مستقل غیر وابسته به حکومت موجود، پرداخته اند. این جماعت، عقده­ی ریاست جمهوری دارند و به همین جهت از هر ابزار مشروع و غیر مشروع برای پیروزی در این رقابت نفس­گیر بهره می جویند. آنان کارنامه­ای را زیر سؤال می برند که خود در آن نقش و سهم مستقیم و تأثیرگذار داشته اند. اما به گونه­ای از هفت سال گذشته انتقاد می کنند که گویی خود در آن هیچ مسئولیتی نداشته اند. مسئله این نیست که از کارنامه­ی آقای کرزی دفاع یا این کارنامه قابل دفاع دانسته شود؛ مسئله این است که مسئولیت ناموفق بودن این کارنامه، مستقیما به او بر نمی گردد. در کنار کرزی و در پست­های مهم و کلیدی کابینه­ی او همین­هایی بوده اند که اکنون و با استفاده از فرصت انتخابات، به نقد و تخطئه­ی آن می پردازند.

 

5.      فقدان و همگونی طرح­ها و برنامه­ها

بخش عمده­ی نامزدان ریاست جمهوری، راهبردی برای برون رفت افغانستان از بحران­های خود، ندارند. آنان فقط حرف می زنند اما خود هم نمی دانند که چی، از چی و برای  چی و کی می گویند. پرواضح است که این جماعت، مرفوع القلم­های سیاسی افغانستان هستند و هرگونه بحثی در مورد آنان، بیهوده است. جالب است که کسانی که از "تغییر و امید" بی­بنیاد و تقلیدی و انتزاعی حرف می زنند نیز در همین فهرست قرار دارند. شمار معدودی هم که مدعی برخورداری از مبانی علمی تئوریک برای حل بحران­های افغانستان هستند، شدیدا به یکدیگر نزدیک اند. به گونه­ای که گاهی این گمان به میان می آید که آنان از طرح­های همدیگر، الگوبرداری کرده اند. همگونی و همانندی طرح­ها و برنامه­های این عده، موجب سردرگمی و حیرت کسانی شده است که فارغ از گرایش­های منحط تباری، به جای رأی دادن به چهره­ها؛ برنامه­های نامزدان را مورد توجه قرار می دهند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

 

موعودگرایی انتخاباتی

 

موعودگرایی، در رویکردهای آینده­گرایانه­ی انسان، مهم­ترین ویژگی وجودی او به شمار می رود.  انسان بریده از آینده و تجریدشده از چشم­اندازهای درخشان امید و انتظار، قادر به ادامه­ی حیات فردی و جمعی خود نخواهد بود. هم این ویژگی است که تمامی جوامع انسانی، در همه­ی ادوار تاریخ و با کلیه­ی تمایزات و تعارضات زبانی، نژادی، اعتقادی و جغرافیایی  را در جهت واحد تاریخی قرار داده و آنان را، بی آن که خود در یک فرایند آگاهانه­ی انتخابی اراده کنند؛ در مسیر یگانه­ی حرکت تکاملی تاریخی، از آغاز تا امروز راه برده است.

این انگیزش فراگیر، که به میزان انسان شمول بودن آن، مقدس و ورجاوند و اصیل و ازلی نیز هست، از زمان هبوط انسان در سیاره­ی مالامال از رنج و بی­عدالتی و ستم­بارگی زمین، به عنوان رؤیای نیرومند حیات، او را با طوایف و تیره­ها و تبارهای گوناگون، در همه­ی مراحل تاریخ و زیر و بم­ها و فراز و فرودهای تحولات سیاسی و اجتماعی، همراهی کرده و در هیچ شرایطی، فارغ از تمنای تحقق آرمان­شهر عینی مبتنی بر "قسط" و "عدل" رها نکرده است. هیچ پیشرفتی در هیچ زمینه­ای انسان تشنه­ی عدالت را سیراب نساخته و او را از عدالت به عنوان یک خواست رؤیایی تاریخی در همه­جای این جهان پهناور دور نکرده است. زیرا پیشرفت­های علمی و توسعه­ی تکنولوژیک زندگی انسانی، نه تنها با عدالت همراه نبوده، بل مایه­ی توسعه­ی پیشرفته­ی شکاف­ها و تمایزات طبقاتی در جوامع مختلف شده است.

در نتیجه، رویکرد فراگیر انسان به عدالت، موجب شده است تا به ویژه در دو قرن 18 و 19 میلادی، پا به پای اکتشافات علمی و صنعتی، بیشترین مکاتب فکری و فلسفی و نحله­های متکثر اجتماعی، در قالب "ایسم"­های بی شمار سیاسی و ایدئولوژِیک نیز به میان بیایند و مردمان کثیری را بر مدار و مطاف خویش گرد بیاورند تا با بهره­گیری از این گرایش ذاتی و تا کنون بی پاسخ بشر، انسان وامانده از عدالت و سرخورده از مراکز و متولیان دینی و به بن­بست­رسیده در تحولات سیاسی و اجتماعی را به امید و سرزندگی و عدالت و برابری فرابخوانند و به تحقق رؤیاهای تاریخی خویش مطمئن سازند. اما روند تصاعدی بحران­های اجتماعی و فراوانی رو به فزونی تباهی­های دامنه­دار اخلاقی و اعتقادی که به باژگونی جوامع بشری به باتلاق­های متعفن فساد و ستم و سیاه­بختی منتهی شد و همچنان با شدت و قوت ادامه دارد؛ شکست را در دو بعد گسترده­ی: ـ انسان به عنوان توده و در کلیت نوعی خود؛ و مکاتب بشری برآمده از بحران و مبتنی  بر رهایی انسان، تبارز بخشید. در هیچ دوره­ای از تاریخ، آمار خشونت و خصومت و فحشا و فساد و روان­پریشی و فقر و طلاق و فروپاشی نظام خانواده و جنایت­های سازمان­یافته و بیماری­های بدون علاج، همانند ایدز و اعتیاد و آنفلوانزای خوکی و مرغی، تا این اندازه بالا و بی شمار و پایان ناپذیر نبوده است. این نشان می دهد که همه­ی ایدئولوژی­های بشری که به منظور نجات انسان طراحی و پایه­ریزی شده بودند، به بن­بست رسیده و به راستی که عصر پایان ایدئولوژی ـ اما نه به مفهوم برتری لیبرال دموکراسی غربی، که در قالب دموکراسی به عنوان الگوی سیاسی لیبرالیزم، و سرمایه­داری به عنوان راهکار اقتصادی آن عرضه شده؛ ـ فرارسیده است. به تعبیر بهتر تئوری پایان ایدئولوژی فوکویاما شامل نظام موجود و حاضر دموکراسی امریکایی نیز می شود. زیرا ناتوانی الگوهای غربی مدیریت سیاسی و اقتصادی جهان و به ویژه لیبرال­دموکراسی سیاسی و کاپیتالیزم اقتصادی، از پاسخگویی به نیازهای معنوی و معیشتی انسان و رهایی او از بحران­های فزاینده­ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، نشانه­ی آشکار شکست­خوردگی و به پایان­رسیدگی آن است. با این حال، آیا نسخه­ی دیگری هم هست که برای نجات انسان امروز از بیماری "بودن" آمیخته با رنج­های بی­شمار، تجویز شود؟ تئوریسین­های مدیریت جهانی غرب، پس از دموکراسی، چه چیزی را عرضه خواهند کرد؟ پرروشن است که دموکراسی و توسعه­ی لیبرالیستی، آخرین تیر ترکش غرب مدعی نجات انسان و جهان است که به تاریکی افکنده شده است.

دنیایی که ما اکنون در آن زندگی می کنیم و سهمی که از تاریخ چندین میلیون ساله­ی زیست انسان در زمین به ما رسیده است، علی الرغم شعارهای آب­داری که در زمینه­های حقوق بشر و مبارزه با فقر و جهل و تبعیض، از سوی قدرت­های برتر جهان داده می شود؛ آکنده از ستم و دروغ و فریب و اغواگری­های شیطانی سیاسی است و آخرین راهبردهای تجربه شده­ی اقتصادی شرق و غرب نیز به بن­بست انجامیده است. این نشان می دهد که اکنون نوبت اسلام است که با طرح ایده و عقیده­ی تاریخی ظهور موعود امم و منجی تاریخ ـ که نشانه­های ظهور آن هرروز آشکارتر می شود ـ و بر بینش تاریخی انسان برای ظهور یک منجی عدالت محور در پایان تاریخ که همه­ی امیدها به پایان می رسند و سیاره­ی زمین در کوران ستم­های "جهانی­شده" و "جهانی­شدن" می سوزد؛ به آشفتگی و نا به سامانی مزمن و تاریخی دنیا پایان دهد.

در این میان آنچه تاکنون و به ویژه در جوامع بحرانی، مایه­ی امیدواری برای بهبود امور بوده است، گرمی بازار سیاست در هنگامه­ی گیرودارهای انتخاباتی است. هر انتخاباتی، با این خصوصیت به انجام می رسد که نوعی خوشبینی همگانی به تغییراتی اگرچه اندک در حیات فردی و جمعی مردم را به آنان القا می کند. خوشبینی ای که شعارهای تبلیغاتی نامزدان ریاست جمهوری، به خورد مردم می دهد. درواقع، در هرانتخاباتی تغییر چهره­ها و برنامه­ها، امیدواری بهبود در زندگی مردم را نیز برای آنان درپی می آورد. از این جهت می توان گفت رأی دادن به هررئیس جمهوری، ماهیتا نوعی موعودگرایی مقطعی جوامع انسانی است. چرا که رؤسای جمهور، از آن جهت برگزیده می شوند که مردم، دست­کم بخشی از مطالبات و انتظارات خود را در سیما و برنامه­های آنان قابل تحقق می بینند. بی­آن که آنان را نجات دهنده­ی خود از تمامی رنج­ها و کاستی­های حیات خویش بدانند. با این حال، از بحث انتخابی بودن رئیس جمهور از سوی مردم و انتصابی بودن امام از سوی خدا که بگذریم، رئیس جمهور ارزش­گرا و عدالت­اندیش، بایستی از الگوهای تاریخی معصوم و انسانی عدالت پیروی کند. این بدان دلیل است که هرانسانی متناسب با جایگاه اجتماعی و برخورداری از امکانات و فرصت­های رفتار عادلانه؛ بایستی به تأسی از حاکمان عادل دینی، عدالت در حکومت را به عنوان یک ارزش متعالی قوام­بخش نظام حکومتی، در اولویت نخست خویش قرار دهد.

تاریخ سیاسی افغانستان آکنده از ستم­بارگی حاکمان بوده و به ویژه در هفت سال گذشته نیز که فرصتی مهم و استثنایی برای افغانستان شمرده می شود، نه عدالت سیاسی و نه عدالت اجتماعی در کشور وجود نداشته است. اما این که بی­عدالتی هفت ساله­ی گذشته تا چه میزان مربوط به خواست حاکمان بوده و یا از بحران­های تحمیل­شده­ی بیرونی ناشی شده است؛ بحث دیگری است. مهم این است که رئیس جمهور یک کشور اسلامی، باید بهره­های فراوانی از عدالت برده باشد. این به مفهوم آن نیست که عدالت رئیس جمهور، عدالت علوی و امام زمانی باشد؛ چرا که رئیس جمهور امام زمان نیست، اما یک رئیس جمهور  مسلمان، از آن جهت که بایستی از پشتوانه­های معرفتی اسلامی برخوردار  باشد و الگوهای حکومت دینی اسلام را در پس­منظر تاریخی خود به عنوان چراغ­های روشن هدایت­گری حکومتی فراراه خود قرار دهد؛ می تواند در رفتار و رویکردهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود مایه­های رضایت­بخشی از عدالت را رعایت کند.

این چیزی است که در نامه­ی چهل و پنجم نهج البلاغه به عثمان بن حنبف، والی بصره، نیز مورد تأکید قرار گرفته است: «بدان که هرکس را امامی است که بدو اقتدا می کند و از نور دانش او فروغ می گیرد. اینک امام شما از همه­ی دنیایش به پیراهنی و ازاری و از همه­ی طعام­هایش به دوقرص نان اکتفا کرده است. البته شما را یارای آن نیست که چنین کنید، ولی مرا به پارسایی و پرواپیشگی و پاک­دامنی و درستی خویش یاری دهید. به خدا سوگند که از دنیای شما پاره­ی زری نیندوخته ام و از همه­ی غنایم آن مالی ذخیره نکرده ام و به جای این جامه، که اینک کهنه شده است؛ جامه­ی دیگری آماده نساخته ام.»

بنا بر این انتظاری که از رئیبس جمهوری آینده­ی افغانستان می رود آن است که با جدیت به جبران بی­عدالتی­هایی کمر ببندد که به هر دلیلی در هفت سال گذشته­ی حکومت وجود داشته است.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مرداد1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

انتظار

 

بگذار پرندگان را وقف بلندایت سازم

ای آن­که آفتاب و زمین بر مدار درخشان تو می چرخند

و ستارگان

شب، همه­شب

آیین چشم­به­راهی ات را برگزار می کنند

و رودخانه­ها در جریان ممتد خویش

سر در شست­وشوی راهت دارند.

 

***

بی­تو کوه­ها در خود خلأی حس کردند

و دره­ها پدیدار شد

آن­گونه که ناپیدایی دیرپایت

شهاب­سنگ­های ناشکیبا را به کوچ انتحاری برانگیخت

و شاعر نومید و بی­وطن را به سیاه­انگاری آفتاب؛

خود اگرچه چراغ ساکنان سرزمین آسمان است که به جست­جوی تو اش برگرفته اند.

 

***

غیاب ات انتحار آب و پرنده و انسان است:

فرو ایستادن در برکه­های آرامش متعفن لجن

آشیان افکندن بر ضلع تاریک باروی آهن

حفر دره­های ژرف ظلمت در جان خویشتن

 

و بازآمدن ات

بازگشت مرداب به سرچشمه است

بازگشت پرنده به درخت

بازگشت انسان به سرزمینی که آفتاب

تنها دریچه­ای است به آن.

 

***

باران­وار عفونت انسان را زدودن

و ظلام ذاتش را رُفتن

و جهان را بهشتی پی افکندن .ــــــ

حاشا حاشا!

 اگر پیامبران را یارای این­همه

جز در بشارتی شعرانگیز گنجیده باشد.

 

***

خوشا مسافری که تویی:

تجسد توجیه انسان و جهان!

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

انتخابات در میدان رقابت اروپا و آمریکا

 

 

 

برگزاری انتخابات، بیش از هرچیزی به مفهوم تأیید و  تبیین این مهم است که کشورها از استقلال کامل سیاسی برخوردارند و شهروندان آن­ها در یک رویکرد دموکراتیک عاری از هرگونه اعمال فشار بیرونی، به گزینش حاکمان و مسئولان حکومتی خود می پردازند. بنا بر این هر انتخاباتی نشان آشکاری از توانایی برپای خود ایستادن کشورهایی است که مردم آن فرصت حضور و مشارکت مستقلانه را برای خود فراهم شده می بینند. اما انتخاباتی که در افغانستان برگزار می شود کاملا به مفهوم استقلال سیاسی کشور نیست.

حضور نظامی نزدیک به چهل کشور غربی در افغانستان و حساسیت کشورهای همسایه نسبت به این حضور و نیز تأثیرگذاری تحولات سیاسی افغانستان بر کشورهای پیرامون خود که لزوما آنان را وادار به اتخاذ سیاست­های پیشگیرانه می کند، سرزمین ما را در معرض آسیب­پذیری جدی سیاسی قرار داده است.

اگرچه دیگر چیزی به نام پیمان ورشو در برابر پیمان ناتو وجود ندارد، اما این پیمان نظامی، همواره حس سوء ظن کشورهای خارج از چارچوب تشکیلاتی خود، نسبت به اقداماتی که انجام می دهد را تحریک کرده است. به ویژه اولین مأموریت نظامی این پیمان در افغانستان و در بیرون از حوزه­ی جغرافیایی تعریف­شده­ی آن، با همه­ی چالش­هایی که تا کنون برای ناتو داشته است؛ همسایگان افغانستان و نیز قدرت­های منطقه­ای نظیر روسیه و هند و ایران و چین را وادار به کنش­ها و واکنش­های غالبا محتاطانه و در مواردی صریح و بی­پرده کرده و به گونه­ای زنگ خطر گسترش حوزه­ی قدرت نظامی این پیمان را برای آنان به صدا در آورده است. نگاه این قدرت­ها به افغانستان از منظری دیگر صورت می گیرد و علی الرغم موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد برای حضور سربازان ناتو در کشور، بر اشغال­شدگی افغانستان توسط ناتو و امریکا تأکید می کنند.

در این میان تردیدی نیست که این حضور مشترک، بر آمده از منافع مشترکی است که کشورهای اروپایی با ایالات متحده به ویژه در زمینه­ی انرژی و مواد خام دیگر دارند. بنا بر این، تسلط بر گلوگاه­های استراژیک منابع انرژیک کشورهای آسیایی و خاور میانه، از انگیزش­های راهبردی این کشورها برای لشکرکشی نظامی به افغانستان است.  در نتیجه، افغانستان هدف نهایی و غایت القصوای نیروهای ناتو و ائتلاف برای سرمایه­گذاری­های نظامی و سیاسی نخواهد بود و نگرانی­هایی که در همسایگان منطقه­ای، و نه همسایگان سیاسی افغانستان، از ناحیه­ی حضور فاقد چارچوب زمانی نیروهای نظامی غرب، ایجاد شده است، توجیه­پذیر و قابل تأمل است.

با این حال، نمی توان انکار کرد که وجه اشتراک مزبور ناتو ـ به عنوان یک پیمان نظامی عمدتا اروپایی ـ و ایالات متحده­ی امریکا، مایه­ی افتراق آن­ها نیز هست. این افتراق از آنجا ناشی می شود که هرکدام از این قدرت­ها برای تصاحب میزان بیشتری از منابع انرژیک و استراتژیک، با یکدیگر رقابت می کنند. نظیر این رویارویی را در عراق میان انگلیس و امریکا مشاهده کردیم. در افغانستان اما اگرچه منابع انرژی در حد و قد عراق نیست، اما موقعیت ژئوپولیتیک و حساسیت ژئواستراتژیک کشور برای دست یافتن به منابع غنی­تر منطقه­ای و نیز معادن و منابع طبیعی افغانستان، به عنوان مهم­ترین ذخایر دست نخورده­ی طبیعی، از همین اکنون تعارض و تقابل عمیقی را به ویژه میان امریکا و بریتانیا ایجاد کرده است. بخشی از این تعارض، خود را در هزینه­ی 12 میلیارد پوندی ای نشان داد که از سوی دولت بریتانیا و به صورت پنهانی در افغانستان به مصرف رسیده است. با آن که در این مورد اطلاعات بیشتری ارائه نشده است؛ اما ذات پنهان­کاری بریتانیا در مصرف هزینه­ای تا این مایه هنگفت، چیزی غیر از رقابت با ایالات متحده در جهت تسلط بیشتر بر بخش­های استراتژیک افغانستان نمی تواند باشد. در چنین وضعیتی پرروشن است که رقابت میان این قدرت­ها مخصوصا در آستانه­ی انتخابات ریاست جمهوری کشور، برای یافتن جایگاهی ویژه در آینده­ی سیاسی پس از انتخابات، شدیدا جریان دارد و پاره­ای از اهداف سفر خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه­ی اروپا به کابل نیز، همین امر بوده است.

با توجه به این واقعیت­ها است که رئیس جمهوری بعدی افغانستان بایستی به تنظیم عقلانی سیاست خارجی کشور روی بیاورد. آنچه در هفت سال گذشته، علی الرغم گستردگی روابط دیپلماتیک افغانستان با کشورهای جهان، سیاست خارجی ما را در معرض چالش­های جدی قرار داده بود؛ رویکرد یک­جانبه­ی حکومت به کشورهای غربی بود. چیزی که به فراموشی نقش کشورهای همسایه و منطقه و نیز کشورهای عربی و اسلامی انجامید و افغانستان به لحاظ منطقه­ای، یا در نوعی انزوای سیاسی قرار گرفت و یا مورد مداخلات آشکاری از سوی همسایگانی واقع شد که نتوانستند برای خود جایگاه روشنی در معادلات سیاسی افغانستان تعریف کنند.

بدون تردید افغانستان می توانست و همچنان می تواند با پاکستان، به عنوان همسایه­ای که بیش از دیگران افغانستان را در تیررس مداخلات خود دارد، روابطی بهتر از این داشته باشد. این مهم به ویژه از مجرای توافق بر سر بستن مرز دیورند ممکن است. خط دیورند، یکی از محورهای مهمی است که ادعای ارضی افغانستان بر پاکستان  را بازتاب می دهد و این به تحریک نیرومند انگیزش دخالت پاکستان در امور کشور منتهی می شود. این درحالی است که دست یافتن به یک توافق بین المللی برای تعیین مرزهای سیاسی کشور با پاکستان، مطمئنا هزینه­ای کمتر از انفجار و انتحار برای افغانستان خواهد داشت. سکوت دولت در این مورد، با توجه به توان نزدیک به ناتوانی مطلق نظامی و اقتصادی کشور، نه تنها به بحران­های موجود خاتمه نمی دهد که افزون بر تشدید آن، موجب تحلیل توان­مندی­های بالفعل دولت و بازماندن آن از نیرومندی بالقوه می شود. بنا بر این برای رئیس جمهور آینده­ی افغانستان، به ویژه در دولت دوم باید خیلی مهم باشد که حل معضل تاریخی خط دیورند را در اولویت نخست خود در زمینه­ی سیاست­های امنیتی خویش قرار دهد.

همچنین روابط افغانستان با ایران، به دلایل متعدد دینی، تاریخی و فرهنگی، بایستی نزدیک­تر از این باشد. ایران افزون بر آن که یک قدرت­ مهم منطقه است، از همسایگان نزدیک و دارای خویشاوندی­های تاریخی با افغانستان است که در صورت اعاده­ی اعتماد سیاسی آن، در بسیاری از زمینه­ها و مخصوصا در مواردی که هردوکشور در عرصه­ی سیاسی و اجتماعی دارای تجارب یک­سان اند، به خوبی می تواند به افغانستان کمک کند. ايران به دليل همجوارى با افغانستان و موقعيت استراتژيک خود در منطقه از اهميت قابل توجهى در نقش­آفرینی برای افغانستان برخوردار است؛ به گونه­ای که وزير امور خارجه­ی ايتاليا در این مورد گفته است: « در راستاى تلاش‌­هاى انجام­شده براى حل مساله­ی افغانستان، ايران بازيگر اصلى به شمار مى ‌رود». به علاوه، ایران و آمریکا منافع مشترکی در دور نگهداشتن طالبان از قدرت و برقراری امنیت در مرزهای افغانستان دارند و این با توجه به قرارداشتن افغانستان در آستانه­ی انتخابات رياست جمهورى، یکی از زمینه­های قابل تأمل نزدیکی غرب و ایران به شمار می آید. به همین جهت همکاری گسترده با ایران در حوزه­ی روابط دیپلماتیک و نیز تعاملات تجاری و فرهنگی، برای افغانستان بسیار به صرفه­تر از درغلتیدن به دامان کشورهای غربی است. این را هم باید افزود که افغانستان به دلیل این که برای سقوط نظام طالبان از سوی کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است، ملزم به پیروی از دیدگاه­های آنان در زمینه­ی سیاست خارجی خود نبوده و با اتکا و استناد به استقلال سیاسی خود محق و مجاز به برقراری ارتباط با هرکشوری است که بر پایه­ی مصالح ملی خود آن را به سود خویش تشخیص می دهد. به همین ترتیب است برقراری روابط گسترده با سایر کشورهای آسیایی و عربی که نباید تحت تأثیر خواست­ها و منافع بیرونیان باشد. در نتیجه بازنگری در سیاست خارجی همسایه­محور، به عنوان یک راهبرد مؤثر برای تأمین امنیت مطرح است که بایستی با جدیت در دستور کار دولت دوم قرار گیرد. در غیر این صورت افغانستان چیزی فراتر از میدان رقابت منافع کشورهای غربی و به ویژه امریکا و انگلیس نخواهد بود.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مرداد1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |

 

 

باور کنیم سکه به نام محمد (ص) است!

 

 

 

از بعثت پیامبر گرامی اسلام چهارده قرن می گذرد و در این چهارده قرن، جوامع اسلامی با زبان­ها و فرهنگ­ها و فرقه­های گوناگون در سراسر جهان پراکنده شده اند و در عین پراکندگی و کثرت، عنوان جماعت مسلمان یا جامعه­ی اسلامی را بر خود دارند. بعثت پیامبر اسلام نقطه­ی عطفی در تاریخ زندگی بشر و فصل نوینی در حیات مدنی انسان­ها بود. حضرت رسول در روزگار و سرزمینی به نبوت رسید که عدالت و آزادی و کرامت انسانی در غبار غلیظ فراموشی گم شده بود و جهان، نیازمند احیاگر و متذکر و مبشری بود تا انسان­های خفته و خفته­های درون انسان را بیدار کند. پیامبر به نام و یاری پروردگارش راه به دل­ها یافت و در زمانه­ی خشونت و بردگی و اسارت نفس، رأفت و مهربانی و آزادگی را به دل و روان انسان بازگرداند. راهی که پیامبر گرامی اسلام (ص) رفت به مدینه رسید و مدینه­ی او به مدینه­ی فاضله­ای برای تمامی مسلمانان، در همه­ی زمان­ها و مکان­ها تبدیل شد. مدینه­ای که پیامبر عزیز و عظیم ایجاد کرد آرمان­شهری از فضایل و ارزش­هایی بود که انسان تشنه و آرمان­گرای متعالی­اندیش، در همه­ی ادوار تاریخ، همواره در پی دست یافتن به آن­ها بوده است. پرستش موحدانه و وحدت در رویکردهای اجتماعی بر مبنای عدالت و برادری و برابری و همیاری و قانون­گرایی و ارج گذاری به انسان و جهان، مهم­ترین محورهای مدینه­ی فاضله­ی رسول ورجاوند اسلام بود.

مسلمانان پس از رحلت رسول اکرم تا امروز، همچنان در جستجوی آرمان­شهر برساخته­ی او بوده اند؛ آرمان­شهری که آن را بر وحدتی در عین وجود کثرت بنیان گذارده بود و این وحدت در آغاز، با عقد قراردادهایی بین گروه­ها و اقوام مختلف حاصل آمد. پيامبر اکرم برای بنیانگذاری مدينه­ی اسلامی به بستن پیمان­های برادری و برابری میان مسلمان و غیر مسلمان و تیره­ها و طوایف گوناگون پرداخت و ناب­ترین شیوه­ی زندگی، ذیل قوانین اسلامی را به ظهور رساند. بر پایه­ی همین پيمان‏­ها است که ما اکنون اطلاق وحدت اسلامى را به کار می بریم و آن را سرلوحه­ی تصمیمات سیاسی و اجتماعی جوامع مسلمان می دانیم. در این میان، پيمان‏­نامه­ی عمومى مدينه، نخستین قراردادى بود که بين پيامبر و قبايل يثرب بسته شد و می توان آن را نخستين قانون اساسى اسلامی جهان‏ دانست. آن حضرت، برای برقراری جامعه­ی اسلامی، به تدبير، یا به تعبیر بهتر، سیاست وحدت­آفرین روی آورد و همبستگى و همزیستی را در عین کثرت قبایل موجود، در اولویت نخست برنامه­های خود قرار داد. آشتی ميان قبايل درگير، شناخت حقوق فردی و اجتماعى يهوديان و تضمین حقوق مهاجران مسلمان، محصول پيمان وحدت محوری بود که از مدیریت سياسی فوق العاده­ی پیامبر اکرم ریشه می گرفت.

در چنین سرزمین پر از خشونت و تبعیض و تفاوت و نفاق و کینه و دشمنی، پیامبر اسلام لقب پیامبر رحمت را می گیرد و امتی واحد با حفظ کرامت و شأن انسانی همه­ی اقوام و ادیان تشکیل می دهد و چندان مدبرانه استوارش می کند که امروز برای جمعیت میلیاردی مسلمانان، الگوی روشن و زنده­ای از همدلی و برادری است.

اگرچه مسلمانان جهان امروز از چین تا خاور میانه و از آفریقا تا اروپا در شرایطی به سر می برند که از سوی حاکمان مسلمان یا غیر مسلمان شان در معرض تهدیدها و ستم­های فزاینده قرار دارند، اما یاد پیامبر و رنج­های او در برقراری آرمان­شهر اسلامی، همچنان امیدها را زنده نگه می دارد و قدم­ها را محکم و اراده­ها را پولادین می سازد و سوسوی امید به بازگشت برابری و رأفت اسلامی را در عین وجود کثرت، حتی برای یک لحظه در روان فردی و جمعی مسلمانان خاموش نمی کند.

با این حال، آنچه در دنیای امروز و به ویژه در میان پاره­ای از رهبران کشورهای اسلامی مشاهده می شود مغلوبیت و مقهوریت روانی و سیاسی آنان در برابر قدرت­هایی است که اسلام­ستیزی را در قالب­های گوناگون و از جمله در پوشش پخش و اجرای سیاست­های اسلام­هراسی به یک پدیده­ی جهان­شمول تبدیل کرده اند. قدرت اقتصادی، دانش تکنولوژیک و برتری مظاهر و ظواهر حیات غربی، از عوامل عمده­ی خودکم­بینی و احساس حقارت رهبران جوامع اسلامی در برابر آنان شمرده می شود و البته القائات رسانه­ای و دیپلماتیک غربیان مبنی بر عقب­ماندگی و حتی توحش کشورهای جهان سوم و به ویژه دنیای اسلام و نیز تروریزم پروری آنان و سپس بهره­برداری سیاسی از این پدیده­ی برساخته­ی سیاست­های اسلام­ستیزی خود شان، در جهت انتساب خشونت­گرایی سیستماتیک و بنیادین به این آیین عظیم آسمانی، از عوامل دیگری است که دنیای اسلام را مرعوب و مغلوب غرب ارزش­های انسانی ساخته است.

این وضعیت، چندان فراگیر و همگانی شده که تقرب به آستان غرب در اولویت نخست سیاست­های خارجی بسیاری از کشورها و دولت­های اسلامی قرار گرفته است. به گونه­ای که حتی اگر این تقرب به بهای قربانی شدن تمامی اصول و ارزش­های دینی و فرهنگی و استقلال سیاسی ممالک اسلامی منتهی شود، حاضرند بر سر آن معامله کنند.

اکنون که افغانستان در آستانه­ی دومین انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد و بیش از چهل نامزد بر سر تصاحب کرسی ریاست جمهوری با هم رقابت می کنند؛ بایستی به این مهم توجه کنند که به جای پیروی بی چون و چند از هنجارها و سیاست­های غربی، التزام به ارزش­ها و ایجابات دینی مردم افغانستان را مبنای کار و اداره­ی امور کشور قرار دهند. الگوگیری و تقلید از غرب، آن هم اینچنین عریان و عاری از شرم ملی  و دینی در تبلیغات و شعارهایی که به منظور جلب توجه مردم صورت می گیرد؛ نشان­گر آن است که این جماعت، بیش از هر زمانی دیگر آماده­ی تسلیم شدن در برابر هژمونی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غرب هستند.

اگر هدف نامزدان ریاست جمهوری و از این میان، رئیس جمهوری بعدی، خدمت­گذاری به مردم افغانستان است، در اسلام، که دین جمعیت غالب کشور است، به مراتب بیشتر از ارزش­های غربی، ظرفیت خدمت به مردمی وجود دارد که قربانی مداخلات آشکار شرق و غرب بوده اند.

رئیس جمهوری بعدی افغانستان، نباید از یاد ببرد که بر سرزمینی حکومت می کند که اسلام در آن، بیش از هر کیش و کنش سیاسی دیگر، ریشه­دار و پذیرفته­شده و گره­خورده با جان و ایمان مردم است. قدرت­های غربی نیز نباید از یاد ببرند که هیچ نیرویی در برابر ایمان دینی مردم افغانستان تاب و توان مقاومت ندارد و اگر مردم این سرزمین احساس کنند که با باورهای دینی و معتقدات مذهبی آنان بازی و یا معامله می شود، در یک حرکت خودجوش مهارناپذیر، چنان می کنند که با امپراتوری سرخ شرق کردند.

برنامه­ها و الگوهای حکومتی و مدیریتی اسلام، پدیده­ی انتزاعی پادرهوا نیست که نتوان بر پایه­ی آن، نظامی پاسخ­گو به نیازها و مطالبات مردم ایجاد کرد. حکومت اسلامی، حکومتی تجربه­شده است و در زمانه­ی ما نیز برای ساختارهای سیاسی مدرن معاصر، الگوی یگانه و بی­بدیل شمرده می شود. اگر مهم­ترین مؤلفه­ی یک نظام مردمی، عدالت و مساوات و همگرایی و مردم­مداری و وحدت و اخوت و یک­پارچگی است؛ این ارزش­ها در اسلام، بیش از دیگر ادیان و مکاتب بشری وجود دارد و به مدد همین ارزش­ها بود که اسلام در آغاز ظهور خود با سرعت اعجاب برانگیزی فراگیر و جهانی شد و بزرگ­ترین تمدن بشری را پایه­ریزی کرد و علی الرغم تخریب­ها و توطئه­گری­های معاندان شرقی و غربی خود، تا امروز و تا همیشه­ی تاریخ، همچنان پیش­تاز و پاسخ­گو، به حیات جهانی خود ادامه می دهد.

رئیس جمهور بعدی کشور باید توجه داشته باشد که اسلام، در عصر نوزایی جهانی خود قرار دارد و اسلام­ستیزی و القائات راهبردی اسلام هراسانه­ی غربیان، قادر به کم­رنگ ساختن رویکردهای فراگیر جهانی به آن نخواهد شد. بنا بر این، به جای تلاش برای تقرب به غرب، بایستی در اندیشه­ی الگوگیری از مدینه­ی فاضله­ی نبوی(ص) باشند و برای اعتمادسازی غربی در افغانستان به اعتمادسازی دینی در میان مردمی روی بیاورند که مهم­ترین شاکله­ی هویتی شان دین بزرگ و بی مانند اسلام است.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 مرداد1388 توسط سـید زکر یـا راحـل |
Blog Skin